‏نمایش پست‌ها با برچسب anathema. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب anathema. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

under a veil of black lace

زیر پوشش ( ای از توری سیاه)

با شهوتی الوده از عشق ، اه میدرخشی

قطعه ای از عشقم را میگریم

ابریشم وجودت طابوت را در بر گرفته است

تا اشک های ماتم زده ای را پذیرا باشد


جلالی اسمانی

بدن را در احاطه ی خویش در می اورد و قالب دیدگان را غمگین میسازد

شمیمی از بهشت

مانند او ، برای همیشه در ابهام باقی میماند


در چشمان پر از اشک هایم

فروغ دیدگانم رو به زوال پیش میرود

اندوهم را یاری رسان تا غالب باشد

ارامشت ، بافتن غم

غمهای من را بر روی میله های(بافتنی)ات بیاویز


شکوهی الهی

بدن را در احاطه ی خویش در می اورد و قالب دیدگان را غمگین میسازد

بوسه ها خزان را بدرود میگوید

مانند او ، برای همیشه در ابهام باقی میماند


من عاشقش بودم ... ولی حالا او رفته است

(رویارویی بسیار دشوار است )

چیرگی .... گردباد غم دل میگشاید


اگر من هم از این زمین رخت بر بستم

با بهشتمان که بسویش فرار میکنیم یکی خواهم شد


لطفی اسمانی بهمراه ابزاری برای ارامش

اشک های پاک و صاف